Tuesday, June 9, 2009

رنگ آمیزی روزها


رنگ آمیزی روزها

1
خوشه ها ی آفتاب
مرا به حس زنانگی ام می کشند
این روزها چه بیقرارم

2
می شوند دیگران آینه ام
می بینم رویش تو در خویش
بزن قلم مو
برنگ سرخ روزهایم را


3
اثر می گذارند روزها
می آویزند به موهایم
مروارید سبز
شکوفه ها می رسند
همین روزها

4
بلبل از شیرپستانم شدمست
آوازش سرخوش می کند ترا

بخوان ترانه ی سپید
به رنگ روز


5
بالای درختی
قامت تو خانه کرده
عشق مینوشد
از خاک آب روزانه


6
روزبازی عشق
می نویسم روی تنت
با ناخن صورتی
دوستت دارم
بوسه فراموش نشود


7
چشمان عسلی
لبهای شهد داغ
صدا و بوی دلبر
باز کن عطر آغوشت
امروزم طاقتی نیست


شهلا آقاپور
2009 مای

شش چامه


شش چامه

1
سر نوشت جاری
آغوشم باز
پاها یم می دوند
بر پیشانی ام بنویس: عریان

2

امروزم آفتابی ست پر نور
بگذار جمع شان کنم
برای شبها یت

3

از گوش و چشم
مرا قضاوت می کنی
کجاست آن خرد خودآگاه

4

آنقدر دوستت دارم
که پروازت را با اشک شوق
بدرقه می کنم

5

با ابر تو می رقصید
دامن گیجم
به خیال سفر بادبادکها
هر دو در آسمان
جا ماندیم

6
ماه به دست
ستاره به چشم
خنده ی پروانه ها دردل
آینه ام گفت : وای تو عاشقی

بغض ملانکولی


‏بغض ملانکولی

امشب سیصد وشصت و پنچ ماه
به موهایم چسبانده ام
بتماشای پنج هرم آتش
می نگارم ستاره ی سبز
جوانه ی حسرت
برپوست آسمان

یادگاری بنام تو
و تو- ها ی دوست

امشب حضورمهتاب درمن
سپیدگون پراست
و ستاره ای روی زمین بی قرار
که آرامی نیست دلم را
حسی نیلگون از تو با من ست
حس می کنم کسی صدا می زند
آن کس کودکی ست بی کس
آن کس زنی ست در خیابان سقوط
آن کس مردی ست در زندان نگون
به انتظار ی ابهامگون

امشب سیصد وشصت و پنچ شکایت
نوشته ام بر پیشانی زندگی
بتماشای سیصد وشصت و پنچ گزارش جهان
محبوس لابلای شیشه ی زمان
گره میزنم کاریسمای اوبا ما در پراگ
با سروده ای بنام رابین هود

امشب سیصد وشصت و پنچ بغض ملانکولی
درگلویم انباشته شده است
و نقاشی غروب کاسپار داوید را
به مو هایم نارنجگون می بافم
آه یاران
آنجا اسیر ند..

شهلا آقاپور
آپریل ‏2009‏‏

Friday, February 27, 2009

کافه انشتین


مُچ دستم
از جا بجایی مجسمه ها
بی صدا
درد می کشید
مخمل ِ برف
می بارید
می بارید
قرارم ساعت دو
کافه انیشتین
با شتاب جِرم سفید
می دوید
می دوید

هنوز چسبیده بود به تن دیوار
آینه نسبیت انیشتین
روبروی مادلن
آن زیبای آشوری
که بیا د خاله مهربانم می انداخت
مجسمه ویکتوریا
دردستان ذوق زده اش می رقصید
و ساقه ی نازک دستم
آه نمی کشید

با رویای شکفتن ها
پنج ایرانی
پشت ِمیزهای قرمز کافه انیشتین
قصه رستم و سهراب را
چند باره
سبز می نوشتند

مادلن گفت
باور کن نازم
اینبار
دیگر کسی نمی میرد...

شهلا آقاپور
2009 فوریه جمعه

کافه انیشتین در برلین
کافه اینشتین واقع در برلین نزدیک دروازه برلین و پارلمان برلین می باشد
آلبرت اینشتین فیزیک دان نظری معروف متولد 14مارس 1879
زاده آلمان . نظریه معر و ف او نسبیت و بویژ و بویژه برای هم‌ارزی جرم و انرژی
E=mc۲ شهرت دارد
.
Albert Einstein
.

Tuesday, January 20, 2009

آوازهای تفاهم

برف پشت پنجره می ساید
به درخت سفید نگاه می کنم
رودریگو ناخن موزون
می کشد بر گیتارش
آوازهای تفاهم آران خوواس
می خروشد

آدیا هنوز ناآرام
اشک می ریزد
بهانه ای برای افسردگیش
و آرتی نوجوان را
که در گورستان هامبورگ
خاک شده ست
دل تنگی می کند
آه مرزانسان
-عدالت جهانی کجاست

آلن پسرم
برف ها را گوله گوله می زند
برتن ودستها ی درختی
که هر شب کنار آن
به تمرکز اندیشه ی
نارنجها می رسم

خواهرم تلفن می زند
چه نشستی کنارآن درخت
اینجا در سرزمین نیرنگ
از آب گل آلودِ قدرت
ماهی ِ لذت می گیرند
کین های کهنه
نژاد پرستی هزاران سال پیش
در بازیگرانی بنام
باورها ی بشر تازه می شود

بشر- آدم
چه نشستی
انگار دارد دنیا را جنگ
چنگ می زند

نمی دانم چه کنم
توانم کشف مروارید چکامه ها
و نگاره پروانه ها ست
کارم پیشکش
رنگها ی امیدزرد آبی ست
که بر پرده سبز زندگی
نقش می زند

صبر کن گوشی را نگه دار
آلن می خواهد گوله برفهایش را
در یخدان پنهان کند

برف پشت پنجره می ساید
به درخت سفید نگاه می کنم
رودریگو ناخن موزون
می کشد بر گیتارش
آوازهای تفاهم آران خوواس
چه می خروشد
ژانویه 2009

یو اکین رودریگوآهنگساز وموسیقدان اسپانیایی متولد22 نوامبر 1901 در ساگونتوو مرگ 6 جولای 1999 در مادرید
Das Concierto de Aranjuez ist ein
Solokonzert für Gitarre und Orchester von Joaquín Rodrigo (1901–1999). Es wurde im Frühjahr 1939 in Paris komponiert und am 9. November 1940 in Barcelona uraufgeführt.
Joaquín Rodrigo Vidre

ترنج مست

رودها دارند
پله پله عکس های ترنج مست را می برند
پیوند به و سیب ممنو ع ست
باغبان چرا آبیاری نمی کنی
لطفن بخوان تا بلوی گلها را پر پر نکنید
چشم ماه
بالای درخت گیر کرده است
و ترنج مست دارد به روی من می افتد
از جر زد نهای بیهوده خسته ام
بگذار بخوابم
تا اتفاقات روزانه را هضم کنم
فردا ترنچ مست
خودش راازاسارت کاغذ های مچاله
آزاد خواهد کرد...

شهلا آقاپورژانویه 2009

Sunday, January 4, 2009

چه دلخوشیست شب

چه دلخوشیست شب
در های شب بازند
تما م شب آندره ویلون می نواخت
کلا ژهای هایکوواره نقاشی وسُل نوتها
از درزهای شرابی شب می گذشتند
رادیوآزادی صلحا مید پیروزی می داد
پیروزی پیر وزی و زنده بادزنده باد همیشگی را می گفت
کریستا سروده ی خیا م به آلمانی می خواند
و گونترگراس را
لایق جایزه نوبل نمی دانست
چه دلخوشیست شب
سایه ی بلند ی افتاده بود روی زمین
من به زیست انسان می اندیشیدم
و طوطی ها ی آن مرد پر مدعا
واژه های خوش می دزدیدند
یلدا
مادر نورآوازسحر بر خانه ی خیس می پاشید
تما م شب آندره ویلون می نواخت
چه دلخوشیست شب...
شهلا آقا پورژانویه2009
shahla@aghapour.de


عمر خیام: متولد 28اردیبهشت 427 خورشیدی و مرگ در 510 خورشیدی . خیام ریا ضی دان ، ستاره شناس ، عالم، فیلسوف و شاعر معروف در دوره سلجوقی است.
آندره ریو: کمپونیست و ویلون نواز معروف هلندی متولد 1 اکتبر 1949
کریستا ولف : نویسنده آلمانی متولد شهرلندسبرگ8 1مای 1929 ، تحصیلات درشهر لایپزیک،1987 جایزه ناسیونال .......... DDR المانی شرقی ، 2003 کتابش بنام یکروز در سال منتشر شد که در مورد داستان زندگی خود و موقعیت آلمانی شرقی کمونیست در سالهای 1960 تا 2000 نوشته است. DDR
گونترگراس : نویسنده بسیار معروف آلمانی است ،شاعر، مجسمه ساز، طرا ح و نقاش متولد 16 اکتبر
1927شهر دنزیک ، دریافت جایزه نوبل در سال 1999..
André Rieu
Günter Grass
Christa Wolf
.