Tuesday, January 20, 2009

آوازهای تفاهم

برف پشت پنجره می ساید
به درخت سفید نگاه می کنم
رودریگو ناخن موزون
می کشد بر گیتارش
آوازهای تفاهم آران خوواس
می خروشد

آدیا هنوز ناآرام
اشک می ریزد
بهانه ای برای افسردگیش
و آرتی نوجوان را
که در گورستان هامبورگ
خاک شده ست
دل تنگی می کند
آه مرزانسان
-عدالت جهانی کجاست

آلن پسرم
برف ها را گوله گوله می زند
برتن ودستها ی درختی
که هر شب کنار آن
به تمرکز اندیشه ی
نارنجها می رسم

خواهرم تلفن می زند
چه نشستی کنارآن درخت
اینجا در سرزمین نیرنگ
از آب گل آلودِ قدرت
ماهی ِ لذت می گیرند
کین های کهنه
نژاد پرستی هزاران سال پیش
در بازیگرانی بنام
باورها ی بشر تازه می شود

بشر- آدم
چه نشستی
انگار دارد دنیا را جنگ
چنگ می زند

نمی دانم چه کنم
توانم کشف مروارید چکامه ها
و نگاره پروانه ها ست
کارم پیشکش
رنگها ی امیدزرد آبی ست
که بر پرده سبز زندگی
نقش می زند

صبر کن گوشی را نگه دار
آلن می خواهد گوله برفهایش را
در یخدان پنهان کند

برف پشت پنجره می ساید
به درخت سفید نگاه می کنم
رودریگو ناخن موزون
می کشد بر گیتارش
آوازهای تفاهم آران خوواس
چه می خروشد
ژانویه 2009

یو اکین رودریگوآهنگساز وموسیقدان اسپانیایی متولد22 نوامبر 1901 در ساگونتوو مرگ 6 جولای 1999 در مادرید
Das Concierto de Aranjuez ist ein
Solokonzert für Gitarre und Orchester von Joaquín Rodrigo (1901–1999). Es wurde im Frühjahr 1939 in Paris komponiert und am 9. November 1940 in Barcelona uraufgeführt.
Joaquín Rodrigo Vidre

ترنج مست

رودها دارند
پله پله عکس های ترنج مست را می برند
پیوند به و سیب ممنو ع ست
باغبان چرا آبیاری نمی کنی
لطفن بخوان تا بلوی گلها را پر پر نکنید
چشم ماه
بالای درخت گیر کرده است
و ترنج مست دارد به روی من می افتد
از جر زد نهای بیهوده خسته ام
بگذار بخوابم
تا اتفاقات روزانه را هضم کنم
فردا ترنچ مست
خودش راازاسارت کاغذ های مچاله
آزاد خواهد کرد...

شهلا آقاپورژانویه 2009

Sunday, January 4, 2009

چه دلخوشیست شب

چه دلخوشیست شب
در های شب بازند
تما م شب آندره ویلون می نواخت
کلا ژهای هایکوواره نقاشی وسُل نوتها
از درزهای شرابی شب می گذشتند
رادیوآزادی صلحا مید پیروزی می داد
پیروزی پیر وزی و زنده بادزنده باد همیشگی را می گفت
کریستا سروده ی خیا م به آلمانی می خواند
و گونترگراس را
لایق جایزه نوبل نمی دانست
چه دلخوشیست شب
سایه ی بلند ی افتاده بود روی زمین
من به زیست انسان می اندیشیدم
و طوطی ها ی آن مرد پر مدعا
واژه های خوش می دزدیدند
یلدا
مادر نورآوازسحر بر خانه ی خیس می پاشید
تما م شب آندره ویلون می نواخت
چه دلخوشیست شب...
شهلا آقا پورژانویه2009
shahla@aghapour.de


عمر خیام: متولد 28اردیبهشت 427 خورشیدی و مرگ در 510 خورشیدی . خیام ریا ضی دان ، ستاره شناس ، عالم، فیلسوف و شاعر معروف در دوره سلجوقی است.
آندره ریو: کمپونیست و ویلون نواز معروف هلندی متولد 1 اکتبر 1949
کریستا ولف : نویسنده آلمانی متولد شهرلندسبرگ8 1مای 1929 ، تحصیلات درشهر لایپزیک،1987 جایزه ناسیونال .......... DDR المانی شرقی ، 2003 کتابش بنام یکروز در سال منتشر شد که در مورد داستان زندگی خود و موقعیت آلمانی شرقی کمونیست در سالهای 1960 تا 2000 نوشته است. DDR
گونترگراس : نویسنده بسیار معروف آلمانی است ،شاعر، مجسمه ساز، طرا ح و نقاش متولد 16 اکتبر
1927شهر دنزیک ، دریافت جایزه نوبل در سال 1999..
André Rieu
Günter Grass
Christa Wolf
.

Saturday, November 1, 2008

بیست و هفت چکامه

بیست و هفت
چکامه



1

آموزه ی مادر
بار ِ عشق وهنر بود

بر شانه ام
تلنگُرِ باریست

2

شعله می کشد
آتش حسی
در سلولهای سرم
اندوه مادر زمین
انباشته

3

در من کاشتند
هسته ی توان
کنون می پایم
پیرامونم را


4

فَوَران ِ چشمه
صورت ماه را شست
آغوشم
می لرزد

5

از نا گفته ها
پروانه ها به انتظار
بال می زنند
پر هایم را جمع کنید

6

حر فی نزن
بگذار نگاهت کنم
واژ ه گان ِ چشمانت
بیداد می کنند

7

چشمک می زند
سیب دوست
لبانم تشنه ست
بوسه می زنم

8

روی تنت
سُر می خورند
انگشتانم نرم نرمک
هجوم تخمکها
در اندامم گرسنه اند

9

چهره ات را
از نو
رسم نخواهم کرد
با رنگ می پوشانم

10

قندیل های
آبی رنگم یخ زده اند
فضای آتلیه سرد ست

11

چهره های متعجب
در قابها تاب می خورند
ته مانده ی اندیشه
زندانی ست

12

تصور می کردم هنر
در اسارت من است
قفس ِ رنگ و واژه
را بشکن
کلیدم گم شده

13

مجسمه ها یم
هردوشنبه آواز
خوشبختی می خوانند
پرنده ِگلی
پرواز می دهم

14

روزنامه ی کهنه
تازگی دیروز را داشت
فردا کلاژ یست نو

15

نفس های اندوهگین
رسوب کرده ست
قصه ی شاعر پیر
نا تمام

16

نو کِ زرد اردک
آفتاب سرخ
در آب
خط خطی کرد
اشک نارنجی ام
سر ریز

17

کلاغ
انگشتر زاغم
را دزدید
آ سمان
پر از زاغ شد

18

می دََوَد
عنکبوتی کنارم
رنگِ حشره
تار می شود

19

در جیبم
ستاره ای خفته ست
سکوت
آه اگر بیدار شود

20

سایه ام را نقاشی می کنم
بیست و هفت چشمان
سیاه دارد

21

زیر چشمان شب
رازی نیست
دهانش تاریکباز
در انتظار صبح
عزیزم بخواب

22

دارکوبی
می کوبد بر درخت
کرم ریزه ای
می تاباند نور

23

صدای تلفن
روزم را
آغاز می کند
چای سبز
آماده ست

24

می رقصد
نسیم در دست
وزش برگ ریزان
آوازی
پنهان دارد


25

تولد پاییز آبان ست
قطره ی باران
پنج شمع خیس را
فوت کرد

26

کلافی می بافم
از واژه های
آبی و زرد
با پیراهنی
سبز به تن

27

بیست وهفت
خاطره
در جعبه ای
بسته بندی می کنم
هدیه ای برای تو

شهلا آقاپور
آبان2008
http://www.perslit.com/ShahlaAghapour.html
http://shahlaaghapour.blogspot.com/

این سروده های کوتاه را بیست و هفت چکامه " هایکو واره " نامیده ام به مناسبت بیست و هفت اکتبر (پنج آبان) که روز خاصی برای من است .
هایکو کوتاه ترین گونه شعری در جهان است که ژاپنی‌ها سرایندگان نخستین آن هستند.
هایکوها از ۱۷ هجا یعنی از سه واحد پنج‌تایی، هفت‌تایی تشکیل شده‌اند.
.

Wednesday, September 3, 2008

عاشیقلار

عاشقان (عاشيقلار)‏

اين شعر به ياد گلنسای آذری زنی هنرمند(نوازنده ی ساز و خواننده)‏

ترانه خوان ِ کور اوغلی‏
بود گلنسا ی کوهستان‏
زنی عاشق
ساز به دست
می افشاند غوغا ی گيسوی تار
تار ميان قوس ِ پرنده های ِ مهاحر‏
در جشن صدای عاشيقلار(عاشقان)‏

به ياد بنفشه زار ِ ساری گلين‏
می نواخت گلنسای شيدا
آنسوی شوردشت ِ دلزار‏

کليد زردِ ِ نوت،‏
نوتها در قصه ی عشق‏
می نوازيد انگشتانِ جادويی
بر تارهای ساز و کمانچه‏

گويی پژواک می شد
سايه به سايه‏
تاريخ ِ عاشيقلار(عاشقان)‏

می خواند گلنسا سر افشان
اپرای لب لب ِ شيرين ِ يار‏
و زيبا يی صدا ی پگاه
به لحظه ها ی‏
لالا يی عزيز آنا
آی عزيزآنا

می خواند گلنسا مد هوش‏
چون بلبلی شيفته‏
آوای خروشان ِ اسلی و کررم

و من سوداگری
مست می شدم و ديوانه‏
که می رقصيد پريشوشِ ِ عاشق‏
به پريشانی زلف ِ الهه ی شب
در باغ های موسيقی آذری‏

فرو می رفت امواج ِ غزل‏
نسيم گونه، گرم گرم‏
ِدر نرمای استخوانهايم

گلنسا می خواند
افسون و سرخوش‏
آی ساری گلين،
وای وای ساری گلين
امان امان ساری گلين‏

گلنسا می خواند آهش وار
چنان سمفونی نفسِ ِ کوه را
که چمن ها ی قره چيمن‏
به يا د می آوردند‏
ياشيل ياشيل،‏
سبز سبز‏
چکامه ی عاشيقلار (عاشقان) را
در خاطره ها ی ترکيب ِ آبی و زرد‏

ترانه خوان ِ کور اوغلی‏
بود گلنسا ی کوهستان،‏
زنی عاشق...‏

مه 2007‏



معنای کلمات آذری به فارسی
گلنسا نام زنی هنرمند از آذربايجا ن که نوازنده و خواننده بود
کوراوغلی يکی از ترانه و داستا نهای آذری است.‏
عاشيقلار يعنی عاشقان
ساری گلين يعنی عروس زرد(مو) و يکی از ترانه و داستا نهای عاشقانه آذری است‏
عزيز آنا يعنی مادر عزيز يکی ازاشعار شهريار
اسلی و کررم يکی از داستانهای عاشقانه آذربايجانی‏
ياشيل يعنی سبز‏
قره

قره چيمن به معنای چمن سياه که منطقه ی است در حوالی تبريز‏



بازگشت